خرید بک لینک
یک ناخدای تحصیلکرده و یک خدمه پیر بیسواد در یک کشتی با هم کار می  کردند.پیرمرد هر شب به کابین ناخدا می  رفت و به حرفهای او گوش می  داد. یک روز ناخدا از پیرمرد پرسید:آیا درس زمین شناسی خوانده است؟پیرمرد گفت:نهناخدا گفت:پس تو یک چهارم عمر خود را از دست داده  ای.پیرمرد خداحافظی کرد و در حالی که به اتاق خود می  رفت با خودش به این فکر می  کرد که ناخدا فرد تحصیلکرده  ایست و حتماً چیزی که در مورد آن صحبت می  کند واقعیست.پس من یک چهارم عمرم را از دست داده  ام.شب بعد ناخدا از او پرسید:در مورد علم هواشناسی چیزی می  دانی؟پیرمرد گفت:نهناخدا گفت:پس تو نیمی از عمر خود را از دست داده  ای.پیرمرد ناراحت شد و دوباره با همان افکار به اتاق برای خواب رفت.شب بعد باز ناخدا از او پرسید:آیا در مورد علم دریا شناسی چیزی می  دانی؟پیرمرد گفت:نهناخدا گفت:پس تو سه چهارم عمر خود را از دست داده  ای.پیرمرد آن شب را نیز ناراحت به اتاق خود برگشت.ولی صبح زود به سراغ کابین ناخدا رفت و از او پرسید:در مورد علم شناشناسی چیزی می  دانی؟ناخدا گفت:نه!شناشناسی؟پیرمرد گفت:بله.پس تو تمام عمر خود را از دست داده  ای،چون کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است.خداحافظ...اکثر اوقات ما انسانها همانند ناخدا هستیم و مردم اطرافمان را آن پیرمرد می  پ

برچسب: نویسنده: مهران فلاح تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 13:22

دکتر شریعتی می گوید:در حادثه کربلا با سه نمونه شخصیت روبرو میشویم.اول: حسین (ع)حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.تا آخر میایستد.خودش و فرزندانش کشته میشوند.هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد.از آب میگذرد، از آبرو نهدوم: یزید همه را تسلیم میخواهد.مخالف را تحمل نمیکند.سرِ حرفش میایستد.نوه پیغمبر را سر میٔبرد.بی آبرویی را به جان میخرد تا به چیزی که میخواهد برسدسوم: عمرِ سعد به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است.هم خدا را میخواهد هم خرما، هم دنیا را میخواهد هم اخرت.هم میخواهد حسین (ع)را راضی کند هم یزید را.هم اماراتِ ری را میخواهد،هم احترامِ مردم را.نه حاضر است از قدرت بگذرد،نه از خوشنامی.هم آب میخواهد هم آبرو.دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد.نه سهمی از قدرت میبرد نه از خوشنامیما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم...موضوعات مرتبط: پند و اندرز ، فرهنگی ، دانستنی ها ، مذهبی ، اهل بیت ، جملات ارزشمندبرچسبها: دکتر علی شریعتی , سخن دکتر علی شریعتی , سخن دکتر علی شریعتی درباره کربلا , علی شریعتی

برچسب: نویسنده: مهران فلاح تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 13:22

امیرالمومنین (ع) بر فراز منبر فرمود: بپرسید از من، قبل از آنکه از میان شما بروم.  لحظه اى همه جا را سکوت فرا گرفته بود. ناگهان مردى از میان جمعیت برخاست و پرسید: «یا امیر المؤمنین علیه السلام ! تعداد موهاى سر و صورت من، چه مقدار است؟» (!!!!!)پرسشگر، کسى نبود جز سعد بن ابى وقاص. امیر المؤمنین على علیه السلام فرمود: «به خدا! از مسئله اى، پرسش کردى که دوستم رسول خدا صلى الله علیه و آله ، مرا به آن، آگاه ساخته بود. در سر و صورت تو مویى نیست، مگر آنکه در ریشه آن، شیطانى نشسته باشد. بدان! که در خانه تو پسرى است که فرزندم، حسین علیه السلام را به قتل مى رساند.» راوى مى گوید: «در آن لحظه که امیر المؤمنین على علیه السلام چنین فرمود، عمر سعد (سرکرده لشکر یزید)، هنوز طفل بود و در دامان پدرش نشسته بود.»موضوعات مرتبط: شگفت انگیز های جهان ، داستان ، دانستنی ها ، مذهبی ، اهل بیتبرچسبها: داستان کودکی یزید , یزید , سعد بن ابی وقاص

برچسب: نویسنده: مهران فلاح تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 13:22

صفحه بندی